یادداشتی به مناسبت آغاز هفته دفاع مقدس؛

دنیا تاریک است. منور بزنید!

۳۱ شهریور ۱۳۹۷ | ۱۴:۱۱ کد : ۴۱۵۲۷ دستاوردهای دانشگاه ها
تعداد بازدید:۱۲۴۷
این صدای همه مادران خوزستان است که می نالند و می خوانند" "گلی گم کرده ام می جویم او را..." نه نه نه! این صدای زنی است که در مقتل نشسته است و با سر بریده ی برادر درد دل می کند.
دنیا تاریک است. منور بزنید!

به گزارش اداره کل روابط عمومی وزارت علوم به نقل از دانشگاه شهید چمران اهواز، ندا شفیعی در یادداشتی به مناسبت آغاز هفته دفاع مقدس، نوشت:
تقویم ها، ورق خورده اند، ورق خورده اند تا به جنگ برسند. به روزهای "ای لشکر صاحب زمان آماده باش آماده باش". به شب های "یادی که در دل ها هرگز نمی میرد یاد شهیدان است". تقویم ها ورق خورده اند، ورق خورده اند تا به "خرمشهر" برسند، به "آبادان". به نخل های بی سری که داغشان کهنه نمی شود. به "مو این خاک ناموسمه"، به "ممد نبودی ببینی‌..." و به "ما برنمی گردیم". تقویم‌ها ورق خورده اند، ورق خورده اند که به دست و پاهایی برسیم که از خاکریزها برنگشتند، به سیم‌خاردارهایی که خجالت می کشیدند، به مین هایی که زمینگیر شده بودند و به منورهایی که نمی توانستند از چشم‌شما روشن تر باشند... تقویم ها ورق خورده اند، تقویم ها ورق خورده اند که به "ما ادامه داریم..." برسیم. به "راهت ادامه دارد"، به "وصیتنامه ها"، به "این گل پرپر از کجا آمده..‌."، به "تسلیت هایی که تبریک می شدند"، به "مادرهایی که فردا را خواب می دیدند..."، به "پدرهایی که یک شبه کوه روی دوششان آوار می شد"، به "صبوری عروس های امیدوار" و به "دلتنگی شنیدن گریه های کودکی که پا می کوبید و می گفت من بابامو می خوام" تقویم ها ورق خورده اند، تقویم ها ورق خورده اند که به "راحت شد بنده خدا"، به "آسمانی شد"، به "در باغ شهادت باز باز است..."، به "کجایند مردان بی ادعا! "...
هر چقدر تقویم ها ورق بخورند، ما به شنیدن اولین شلیک گلوله، خوزستان شدیم و حالا که چند دهه هم درد کشیده ایم هنوز خوزستانیم. خوزستانیم که ایران، ایران باشد و ایران بماند. دلم می خواهد بگویم خوب معنای دست و پاهایی که کسر شدند تا به زبان مادری رفیق هم باشیم را می دانم. خوب درد "ننه! چشام خشکید بس که زل زدم به در" را درک می کنم! خوب می توانم‌ با استخوان هایی که بد سکوت کرده اند گریه کنم. خوب می توانم بترسم از انقراض دل هایی که دلیلی برای ماندن نداشتند و رفتند...
دنیا تاریک است. منور بزنید! این صدای همه مادران خوزستان است که می نالند و می خوانند" "گلی گم کرده ام می جویم او را..." نه نه نه! این صدای زنی است که در مقتل نشسته است و با سر بریده ی برادر درد دل می کند.
"محرم" است و تقویم ها ورق خورده اند که بگویند "آنها که رفتند کاری حسینی کردند و آنها که مانده اند زینب وار بمانند..."
از این روشن تر چه می باید بگویند که نگفته اند تقویم ها... این شب ها پیراهن عزای حسین بر تن جان و جهان است. چه غنیمتی است این دورهمی... حلالتان باد!


( ۲ )